صائن الدين على بن تركه
32
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
و ازينرو ، ايشان در بساط مباسطت سلطان ، به زيادتى مقاربت مخصوصند « 1 » . هر كه قلّاشتر ز مردم شهر * پيش او راه بيشتر دارد و اينهمه يك قوشونند از جملهء هشت قوشون كه به تومان كيف موسوم باشند ؛ پنج از ايشان برادرانند و سه ديگر ابناى اعمام باشند . و پادشاه ما را ده تومان ازين مقوله هستند ؛ نه از جنس ما مردمند [ 446 الف ] حشمنشين ، و يك تومان از جنس شما شهريانند . و كار ما اين است كه هر كه از خدمت سلطان مشغول شود و از جناب جلالش غافل مانده در تفرقهء خارجى مستغرق گردد ، ما او را به طريق تلطّف و بازى و راه محبّت و دلنوازى تنبيه كنيم و بازآريم و هيچ آفريده را به هيچ گونه نرنجانيم و نازاريم . درين وقت ، به عرض پايهء سرير رسانيدهاند كه جمعى درين گوشه ، سر غفلت به جيب بطالت فروبردهاند « 2 » . گهى چو گل شده رسواى طبع رنگآميز * گهى چو بلبل اسير زبان هرزهدراى چو دف طپانچهء غم را نشسته حلقه به گوش * پس از براى دمى ده دهان گشاده چو ناى ما را از براى تنبيه ايشان فرستادند « 3 » . جواب گفتن خيال ، نغمه را شيخ چون اين آوازه شنيد ، دانست كه از او صدايى موحش در اطراف مملكت خواهد اوفتاد « 4 » ، اشارت كرد به ترجمان خيال - كه تركيب « 5 » مقدّمات جدال با اهل صورت و ارباب مثال فنّ اوست - كه به تمهيد وظايف جواب او اقامت نماى .
--> ( 1 ) . F و J : + بيت ؛ G : + فرد ؛ I : + شعر ( 2 ) . F و J : + بيت ؛ G : + قطعه ؛ I : + نظم ( 3 ) . D : فرستادهاند ( 4 ) . B , C , D , F , G , I و J : خواهد افتاد ( 5 ) . I : ترتيب